کلبه ویرانی
من و تو وقتی باهمیم دوتائیم
سلام
خوبین چه خبرا من که باز حال ندارم شاید به خا اینکه داره سال جدید میاد از اینکه همش دغ دغه عید خرید خونه تکونی از همه چی بدم میاد علاقه زیادی به سال نو ندارم آخه که چی وقتی قلب آدما همونه وقتی هیچی به جز تقویم تغییر نمیکنه منم بدم میاد متنفرم میخوام برم پیش خدا آخه خیلی مهربوونه وای که اگه خدا الان میگفت یکی بیاد من میرفتم آرزومه میخوام برم خسته ام خسته ی خسته این روزا یکی سیاست بحث میکنه یکی ورزشی یکی ... ولی من دیگه حال ندارم دم عید که میشه از این چیزا متنفر میشم الان که بهمنه ولی اسفند دیگه حال بازار رو ندارم همه دنبال لباس کیف و خرید عیدن قشنگه اگه دلت شاد باشه اما میدونین کجای عید قشنگه جایی که به بچه ها عیدی میدن عاشق این کار عیدم همش به بچه های فامیل من عیدی میدم خیلی حال میده خدایا خیلی دوستت دارم خیلی آخه تو به همه ی ما عید رو عیدی میدی تا یکی دیگه بشیم اما ما... خدایا مارو ببخش ما خیلی بی معرفتیم که این همه نعمتو ندیده میگریم خدایا به جوون خودم که دلم میخواد هر چی زودتر برای تو بدمش شرمندتم شرمنده خدایا دارم میمرم از بیخیال بودن میدونین در حقیقت من از عید بدم نمیاد ولی از بیخیال بودن بعضی افراد میدونم نمیشه همه باهم برابر باشن آخه من وقتی میبینم یه عده پول لباس ندارن البته شاید کم باشن ولی من چند نفر رو میشناسم به خدا نون شب ندارن من دلم نمیخواد عید بیاد چوون وقتی بچه بودیم بچه ها از بهمن دغ دغه شون خرید عید بود همه از خریدا شون حرف میزدن نمیدونم ولی عجب دورانی بود کاش بزرگ نمیشدیم ولی نمیدونم چرا من از عید هیچ خاظره خوبی ندارم یعنی چیزی که منو به وجد بیاره که هرسال عید بیاد به هرحال خداجوونم شکرت خیلی بزرگی تو رو به بزرگیت امسال همه بچه ها خرید عید داشته باشن وشاد باشن سلام سلام چطورین خوبین؟ چیکار میکنین با امتحانا من که امتحانام تمام شد
امیدوارم همیشه بخندینو شاد باشین راستی یه سلام به جیگر خودم که دنیامو براش میدم نه دنیا که سهله جوونمو میدم آخه خیلی دوسش دارم حالا این روزا من موندم با استرس جواب یکی از درسا خدایا کمک کن فقط پاس شه ولی موند اقتصاد با این حال نمیدونم ترم بعد چند واحد بردارم بعضی ها میگن ۲۰ تا بعضی هم میگن ۱۸ هم میتونی بر داری که معدلت بالا بیاد نمیدونم حالا تا انتخاب واحد یه دفعه دیدین زد به سرم ۱۲ واحد گرفتم از من بعید نیست بیخیال این روزا دیوانه رنگ بنفش شدم آبی هم که از قبل عشق بود درسته من از اون آدماییم که محتاط به یه رنگ نیستم زود تغییر سلیقه میدم البته باید خوشم بیاد وگرنه ... به دوستایی هم که میگن خیلی قلمم ریزه میگم که درشتر خیلی تو ذوق میزنه اخه به طرح وبلاگم نمیاد وقتی تو نت دور میزدم اینو دیدم یاد نازدار خودم سحر جونم افتادم که بهم میگفت چشم چشم دو ابرو بکش بخونین با حاله
چشم، چشم، دو ابرو، نگاه من به هرسو پس چرا نیستی پیشم، نگاه خیس تو کو
گوش گوش دوتا گوش، دودست بازیه آغوش بیا بگیر قلبمو، یادم تو را فراموش
چوب، چوب، یه گردن، جایی نری تو بی من دق میکنم میمیرم، اگه دور بشی از من
دست، دست، دو تا پا، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا
من، من، یه عاشق، همون مجنون سابق من، من، یه عاشق، همون مجنون سابق سلام دوستای گلم خوبین خیلی دلم براتون تنگ شده بود یه مدت بود حال نداشتم بیام نت .آپ کنم ولی الان توپ توپم امیدوارم همتون بخندین ولبخند روی لب همتون باشه خب چه خبرا؟خوش میگذره دنیا بر وفق مراد هست یا نه؟منکه این روزا دارم حال میکنم با دنیا اونم اساسی خدایا تو آپ قبلیم خیلی ناشکری کردم میدونم خیلی بچگی بود اما خدایا خدای مهربوونم تو که میدونی چه حالی داشتم.ولی الان میگم خدایا تو هر مشکلی عاشقتم هیچ وقت نعمتات رو یادم نمیره خدایا ممنونم ازت به برای همه چی برای این چند روز ولی خدایا ازت خواهش میکنم هیچ وقت تنهام نزار من از تنهایی میترسم گنجشک با خدا قهر بود… روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد… و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و… خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست… خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد... جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست .. همه در موردش میگن کو چرا همیشه دلش میخواد چشمهای ماگریان باشه چرا دلم پر غصه است یه چیزی هی گلومو اذیت میکنه دیگه خسته شدم خسته خسته آرزو مرگ بر تک تک ثانیه های زندگیم نقش انداخت خدایا تو شاهدی همیشه گفتم راضی ام به رضای تو ولی دیگه حس میکنم تو وجود نداری اصلا چون دیگه حست نمیکنم چرا یه عده همیشه بدبختی دارن من میخوام نابود شم حتی جهنمم نیام چرا منو به این دنیا آوردی چرا آهان میخواستی به فرشته هات بگی ببینین بنده ام داره التماس میکنه که آرامش بیاد تو زندگیش خدایا چرا منو از خودت میرونی چرا مگه من با تو چیکار کردم هان چیکارت کردم تو خودت منو به این دنیا آوردی اگه مشکلم یکی دوتا بود آره ولی من تمام زندگیم مشکله من تو رو شکر میکنم که سالمم ولی خدایا تو یه لحظه بیا بشو من ببین چی میگی؟خودت اعتراض نمیکنی خودت آرزوی نابودی نمکنی من دیگه نمیدونم چی بگم ببخشید این حرف رو میزنم احساس میکنم تو شدی ارباب من رعیت هی هر کاری میخوام تو نمیکنی آخه چرا چرا من از اول بچگیم تا حالا باید حرص بخورم غصه بخورم کی تمام میشه کی چرا چیزایی که آرزوشونو دارم وقتی بهش نیاز دارم ندارم چرا چرا همیشه حالت خفقان بهم دست میده دیگه منو فراموش کردی ای بابا یه بنده داری داره میمره پس کوشی دستشو بگیری همیشه بهت گفتم برام بشو مثل یه بابا مهربون منم سرمو بزارم رو شونهات وهی گریه کنم تو هم هی به سرم دست بکشی بگی گریه کن گریه کن راحت شی وبعدش کمکم کنی ولی نشد همیشه منو از خودت روندی دیگه کم آوردم را هی امتحان تکراری خدایا من از تو میترسم باور کن میترسم قبل ز این فکر میکردم دوستمی باهات میتونم درد ودل کنم حرف بزنم تا الانم همین بود من به هیچ کس هیچس نگفته بودم میگفتم کی بهتر از خدا ولی خدایا تو اصلا نگامم نکردی دیگه کم آوردم من دیگه هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم هنوز خالی نشدم نه بدتر شدم بهتر نشدم خدایا خدای مهریونم کجایی؟کوشی؟منم همون مزاحمت چرا جوابمو نمیدی ها چرا دیگه چه جوری التماست کنم خودت بگو همه جا که خواستی سنگ رو یخ شدم بس نیست میخوای بدتر منو انگشت نما کنی آره من مگه چیکار کردم .......................................................................... 
![]()
![]()
یکی که با نمره غیر قابل تصورم پاس شد یعنی باورم نمیشد این نمره رو بگیرم فکر میکردم میافتم که خدا بهم رحم کرد به سلامتی ترم بعد میرم ترم ۲![]()
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


