تبليغاتX
kolbeh virany



  فرداوفرداهاروفقط خدامی دونه

 

بین همه ی تیم های دنیا

 

عشق است استقلال

 

نه خداییش حال کردین من از همین جا به همه ی

 

 آبی دلان عزیز مخصوصادوستای گلم تبریک میگم

 

خداییش سرمربی به این فروتنی تا حالا دیده بودید

 

 خودش کنار نیمکت بازیکنان تیمش در حال خوشحالی

 

 وسرور بودن نه مثل بعضی ها اول خودش میره روی

 

 سکو بعدش بازیکنان حالا اینا رو بی خیال ای ول به

 

 لوتی گری داداش علی منصور به چند دلیل واضح:

 

1.دست ژنرال امیررا گرفت وبرد بالای سکو

 

2.خودشو مدیون هوادارهای آبی میدونست

 

3.میگفت ازاین به بعدمنصوریان روی هیچ نیمکتی

 

جلوی استقلال می بینید

 

4.ازهمه مهمتر اون اشکاش بودکه باعث شده از

 

همین الان دلمون برای بازیهاش لک بزنه

 

 

 

راستی مجتبی جباری یه ستاره بود با پاس گلی

 

که داد باعث شدداداش مهدی پاش به گل زنی

 

باز بشه بعدش خودش گل بزنه بعدم این آرش

 

ماهم مارو به مرز مرگ برد تا گل برتری فوق العاده

 

 استقلال رقم بخوره ولی از حق نگذریم پگاه گیلان

 

هم عالی بازی کرد ان شاالله سالدیگه با پرسپولیس       

 

بخوره قهرمان شه

 

حالا عکساشون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امیدوارم خدا دوستتون داشته باشه

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط 1827  | 



فرداهاوفرداهاروفقط خدامی دونه

 

سلام، سلام  من اومدم دلم براتون یه ذره شده بود مواظب

 

خودتون بودید دیگه نه همتون خوبید؟ خدارا شکر.هی اگر

 

از احوالات من حقیر می پرسید بد نیستم امتحانات (نهایی

 

علوم تجربی ) رو که گندزدم رفت پی کارش مثلا نهایی بود

 

وتوی کنکور تاثیر داشت وای خدایا چرا آنقدر امتحانات سخت

 

بودند فوق العاده سخت و امسال برخلاف سالهای دیگر

 

اصلا حس درس خوندن نمی اومد انگارنه به انگار قرار بود

 

15%ا این امتحانات ا زآینده ی منو تشکیل بده دوستای

 

گلم شماها چی کار کردیدامیدوار شما ها موفق بوده

 

باشید. حالامیخوام از اونایی که برام کامنت گذاشتن تشکر

 

کنم ممنونم که به یادم بودید ومنو به وبتون دعوت میکردید

 

دوم پس به افتخار اون یارهای همیشه همراه همتون سه بار

 

بگید*(دم همتون گرم )*خیلی خوبید راستی هر چند من

 

طرفدار ثرسثولیس*(غلط املایی آگاهانه)* نیستم اما به

 

همه ی پرسپولیس تبریک میگم ببخشید که دیر دارم بهتون

 

تبریک میگم ان شاالله سال بعد شما به ما آبی دلان تبریک

 

می گویید بچه ها راستی سلام بهار می دیدید واقعا برنامه ای

 

مختص نوجوانان بود ولی چون توی یه برنامه عمومی طرفداری

 

یه تیم می کردند زیادخوب نبود می دونید چرا خب سپاهان

 

هم برای خودش طرفدار داشت بعد هممون ایرانی هستیم و

 

هر کی توی هررشته ای که می خواد رتبه کسب کنه باعث

 

 سربلندی ما وخودشه ومبارکش باشه ولی توی یه برنامه

 

 عمومی نمی دونم فکر می کنم تنها ایرادش همین جا بود

 

حالا میخوام براتون ماجرای

 

 

خواستگاری از خواهران دوقلورابنویسم

 

داستان ازاینجاشروع میشه که دوخواهردوقلوکه باازدواج دوباره

 

مادرشان ازخانه فرارکرده بودند،پس ازدستگیری به همراه دو

 

جوان علت فرارخودراترسازناپدری عنوان کردند. زنی با مراجعه

 

به شعبه سوم دادیاری دادسرایجنایی تهران با ارائه شکایتی

 

عنوان کرد6سال پس از مرگ شوهرش بافردی که ازبستگان

 

وی محسوب می شودوزمانی که دودختراو به نام سانازو

 

النازازموضوع مطلع شدندازخانه فرارکردند.با مطرح شدن این

 

شکایت دادیاری شهریای دستور پیگیری وتحقیق در این زمینه

 

را درپلیس آگاهی صادر کرد .پس از پیگیری پرونده 3ماه بعد

 

ماموران رد پای این 2دختر فراری را که دوقلوهستند در یکی

 

از شهرک های اطراف تهران شناسایی وهردورا به اتفاق دو

 

جوان دستگیر کردند این2دختر پس از انتقال به دادسرای جنایی

 

درخصوص انگیزه های خود ازفرار گفتند:وقتی شنیدیم مادرمان

 

ازدواج کرده است .از ناپدری ترسیدیم زیرا تصور می کردیم وجود

 

او موجب آزارواذیت ماازسوی خودش می شود.در پی این اظهارات

 

والدین دوجوانی که همراخواهران فراری دستگیرشده اند پس

 

گفتگو با مادراین دختران فرزندانش را برای پسران خود خواستگاری

 

کردند وپس از توافقات به عمل آمده قرارشدتادر چند روز آینده

 

عقدنامه آن ها به داد گاه ارائه شود.این2دختر در حالی که از فرار

 

خود به شدت نادم وپشیمان بودند هنگام خروج ازدادسرا به

 

دادیار شهریاری گفتند :ماهر2رویایی فکر می کردیم واحساس

 

میکردیم باورودناپدری به خانه تمام آزادی ما سلب خواهد شد

 

آنها گفتند در 6سال گذشته وپس از مرگ پدرمان وابستگی

 

شدیدی به مادرمان پیدا کرده بودیم وتصور ما این بود که

 

در صورت حضورناپدری درخانه مادرمان دیگر نسبت به ما علاقه ای

 

نخواهد داشت در حالی که امروزاحساس کردیم این تصور غلط

 

است وبه مادرمان حق می دهیم که به فکرخود باشد

 

نتیجه گیری به عهده ی خودتون

 

 

 

امیدوارم خدا همیشه دوستتون داشته باشه

 

 

فعلا درپناه حق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط 1827  | 



فردا وفرداها رو فقط خدا میدونه

 

دوستای عزیزم ممنونم از لطفتون میخواستم بهتون بگم تا یه مدت نمی تونم آپ کنم چون امتحانات 

داخلی وسرانجام نهایی ام شروع می شه برا م دعا کنین که این امتحانات رو با مو فقیت سپری کنم

دوستتون دارم شما هم در هرکاری که به سر می برید موفق باشید

اینم چند تا عکس نشانه علاقه ی من به شما

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط 1827  | 



فردا وفرداهارو فقط خدا میدونه

وحید وحید وبازهم دورود بروحید عالی بود وحید خوبم وای کی می تونه فکرشو بکنه سه تا پنالتی رو پشت سر هم بگیره ولی داداش وحید من این کارو کرد وحید عزیزم تو لیا قتت بیشتر از تیم ملییه توعالی ترینی توشگفت انگیزی امروز در مقابل راه آهن همه به این نتیجه رسیدند امروز واقعا خوشحالم وای فردا حال این پرسپولیسی ها رو میگیرم آبی های عزیزم این برد گوارایتان باد پس همه به افتخار این دروازه بان شایسته ی استقلال سه بار بگین :

درود بر وحید

 

اینم یکی دیگه از عکساش

 

 

 

وبازهم دیگری

 

به امید پیروزی های بعدی درپناه حق

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط 1827  | 



به نام خدایی که گوهر محبت را در صفحه قلب ها جای داد

حقیقتش این بار که برایت مینویسم نه شب است نه سکوت فقط عاشقی است . پس مینویسم عشق من سلام ٬ نمی دانم چرا بعضی ها تصور می کنند همیشه نامه را باید برای آنهایی که دورند نوشت ؟ بر خلاف من که اغلب با خود می گویم آنهایی که به بهانه نزدیکی نزدیکترند احتمال دوریشان بیشتر است پس نامه را باید اول برای آنها نوشت حتی اگر میلشان باشد جور دیگری پاسخ دهند یا شاید معتقد باشند  ( این که جوابی ننویسند ٬ جوابی است ) این که روزها نیستی مثل ماه ٬ تمرینی است برای شمردن بهانه و نوشتن ترانه . دیدم کسی جایی برای کسی نوشته بود : هر ستاره شبی است که از تو دورم ٬ آسمان چه پر ستاره است . دلم میخواد یه جوری زندگی کنم که آدما بهش میگن عجیب !   فقط به تو سلام کنم ٬ فقط با تو حرف بزنم ٬ فقط واسه تو دعا کنم ٬ فقط تو چیز یادم بدی ٬ دستم فقط تو دست تو باشه ٬ به جاش تو هم فقط مال من باشی . میدونم این دلیل واسه آدم های اینجا قانع کننده نیست که ما بگیم چون اینجا همه باهامون حرف میزنن بعدش هم به هم حسودیشون میشه ٬ میریم یه جای دور ٬ عزیزم ما محکومیم به تحمل آدم هایی که زندگیمونو چه بخوایم ٬ چه نخوایم می سازن ٬ اما من میگم بیا بریم یه جا که هیچ کس نباشه که حتی اسمتو یاد بگیره چه برسه به این که صدات کنه ! عزیزم زندگی من بخوای ٬ نخوای مال توئه  ...  آخه تا عاشقت شدم شاعری کردی خودت نوشتی ٬ بازم واسم بنویس ٬ غزلت آرومم میکنه ٬ شعر نوت تازم میکنه ٬ نگاهتم که دیگه هیچ چی باهاش زندگی میکنم خلاصه که حسابی رو اسم همه خط کشیدی ٬ رو تموم شماره های جدول دلم ٬ عمودی ٬ افقی اون حرفای عاشقانت  ٬ به خدا همش تویی آخه من از دست تو چیکار کنم ؟ قول میدم اگه اونی که میخوای نیستم یادم بدی زود یاد میگیرم همونی میشم که میخوای مثل رعد و برق ٬ البته بستگی به چشمای تو داره ٬ اینجوری خوبه ؟  ...  گاهی دلم میخواد بدونی حال من چه جوریه ٬ اما بدان که من همیشه حال تورو  میدونم اغلب دلم برات تنگ میشه هر لحظه یک بار تنفست میکنم جای تعجب نیست آره یک دیوانه داره باهات حرف میزنه  خودت قضاوت کن که اون اول دیوونه نبود و حالا خوشحاله که تو دیوونش کردی .     ای خود حقیقتای سوال همه جوابها ٬ دوست دارم همیشه و هر لحظه کنارم باشی که هیچ وقت احساس دل تنگی نکنم . راستی چه حکمتی است که من بیشتر غروب ها دلم برای تو تنگ می شود ؟ ! نه   نه  فکر نکنی  که خورشیدی  ٬ نه عزیزم خورشید شبها می رود و گل های آفتاب گردان را به حال خود می گذارد  و اما جالب  است که تو مهتاب هم نیستی  که روزها بروی در حقیقت تو هیچ وقت نمیروی که قرار باشد بیایی . عجیب دوستت دارم  ٬ ساده نوشتم ٬ ولی ساده دوستم نداشته باش ٬ من به همین دوست داشتن تو  راضی ام تو هم  به همین راضی باش من چیزی جز این نمی خوام . بگذار همین جور مثل برفی که از کوه سرازیر شده  و مسیر آسمان رو طی میکنه  و دباره به دریا باز می گرده  دوستت داشته باشم . نازنینم ٬ حالا که دارم با تو درد دل میکنم بهتر است که بگویم عکس نازتو گذاشتم کنارم دارم باهاش درد دل میکنم . گاهی عکستو نوازش میکنم ٬ گاهی میزارمش روی قلبم ٬ یه وقت هم برات شعر میخونم ٬ فال میگیرم ٬ بی پرده واست بگم ٬ با عکست زندگی میکنم  میدونی عزیزم من واسه تو نامه مینویسم راستش دوریت بد جوری دیوونم کرده ٬ هیچ وقت دوست نداشتم  که واسه کسی چیزی بخونم یا بنویسم ٬ فرقی نمیکنه چه شعر عاشقونه چه یه متن پاییزی ٬ این بارم  برات اعتراف میکنم من عاشق اون لحظه هام که واست شعر و نامه بخونم ٬ واسه اون وقتایی که دور از چشم های دنیای پر هیاهوی اینجا تا آخرش قشنگ نگام میکنی . !       جوری که دلم میخواد بالاخره که این جوری بگم سایه لطفت افتاده رو تموم زندگیم ٬ جرقه یک نگاهتو با هزار تا دنیا عوض نمی کنم  چند لحظه ناقابل خودتو بزار جای من ببین من چی میکشم ؟ آرزومه که تو مسابقه سرنوشت مدال اول خوشبختی رو بندازم دور گردنت ٬ اون دیگه آخر دنیا میشه  اون روز چی میکنی ؟   حالا یکم صبر کن ٬ خیلی مونده ٬ تحمل کن . کم کم امتحانا یکی  یکی  تموم میشه و افتخارش واست می مونه و لذت زحمات همیشگی ات ٬ کاش یه معجزه ای بشه ٬ چه میدونم مثلا یه پیغامی از آسمون واست بیاد  یکی بگه به تو که من چقدر دوست دارم ٬ این آخری اگه بشه دیگه هیچی نمیخوام . من دری که با کلید آن تو را شناختم هیچ وقت نخواهم بست . من مدت هاست که هر چه میگذرد بی دلیل بیشتر دوستت دارم اما این بار  نه مثل مجنون  ٬ نه مثل لیلی ٬ نه مثل فرهاد  و نه مثل شیرین  فقط مثل خودم  تا هر وقت که بخواهی دوستت دارم . راستی  نمی دانم چرا اینها را برایت نوشتم ٬ شاید دل تنگی های چند ماهه ام ته نشین شده  و کار دست سیاهی های لینکم  داده خوب میدانم به روزگار نمی شود خرد گرفت اما به عشق چرا ٬ گیریم که روزگار توانایی دو رنگه داشتن ما را داشته است تکلیف دل هایمان چه میشود ؟ نگذار تسلیم معادله دل و دیده شویم  ٬ نگذار برای گفتن دوستت دارم امروز که نشد باشد برای فردا را بیاوریم . یک نتیجه شبانگاهی به من آموخت : اگر کسی ٬ فکری ٬ دلی یا حتی شماره ای بخواهد مشغول کسی باشد شب و روز  و ماه  و  خورشید  نمی شناسد و اگر کسی دلتنگ دیگری باشد  آمدن  و دیدنش اندک لرزشی در نقطه ای از دل عاشقش  می اندازد . و  من هم در اخر از سهراب سپهری نیم اجازه ای گرفته  و مینویسم  :  تا تو هستی زندگی باید کرد   ٬ کسی که نبودن تو حتی در تخیلش هم نمی گنجد .  راستی  خیلی کتابی صحبت کردیم من میخوام برات یه متن عاشقونه هم بنویسم پس گوش کن :

مرا دریاب   ...  !   

چگونه  رهایی یابم از موج پر تلاطم چشمانت

که دریای  مواج چشمانت مرا در خود بلعید

چگونه از تیری که از کمان ابروانت رها میشود در امان باشم

که مرا در حصار عشقت گرفتار کرد

چگونه غم این دل شیدا را با تو باز گویم

در حالی که تو استاد لیلی بوده ای  و  رهبر شیرین

چگونه مثنوی بلند نگاهت را بسرایم

بطوری که نوای زندگی را با دلی آکنده از عشق می سرایی

که تو بهترین نوازنده نوای عشق هستی  بهترینم

چگونه انوار پرتو های قلبت را به جان بخرم

که خورشید اعظم از پرتو های روشنایی تو خجل است

چگونه عشقم را به تو ابراز کنم

که تو عشق را تا مرز جنون طی کرده ای

چگونه  ........؟

چگونه .........؟

چگونه .........؟

پس مرا دریاب  ......!!!

فراموش نکرده ام وقت رفتنت را وقتی کسی جز تو مرا ندید و من هم کسی را جز تو ندید  .       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط 1827  | 




 

 فردا وفردا ها رو فقط خدا می دونه

 

 

طرز تهیه ی لیسانس

 

مواد لازم:                        

 

 

1.قبولی در دانشگاه                        حداقل یک رشته

 

2.خون ودل                                   به مقدار زیاد

 

3.دوندگی برای گرفتن مدرک             چند ماه

 

4.کوزه                                         یک عدد

 

5.آب                                           به میزان دلخواه

 

ابتدا در کنکور قبول می شوید وکمی ذوق می کنید

 

البته دقت کنیدکه حداقل تاشش ماه از خوردن ترشی جات 

 

وامثال آن جدا خود داریکنید بعد پنج تاشش سال توی دانشگاه 

 

خون ودل می خورید تا درستان تمام شود سپس چندماه  

 

حسابی می دوید وبالا وپایین می روید پس  از آنکه با تمام     

 

مسئول گرفته تا سرایدار تسویه حساب کردید مدرک ماآماده

  

می شودخوب حالا آن کوزه ای را که ابتدا خدمتتان  عرض کردیم

 

پر از آب کنید ومدرکتان را در کوزه قرار دهید وآبش را بخورید

 

 امیدوارم که لذت ببرید حالا شما یک لیسانسه اید مبارک است

 

بای درپناه حق

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط 1827  | 



فردا وفرداها رو فقط خدا می دونه

 

 

 

خداییش بهترین نیستند

اینم برای عطیه ی نازم که با هم عاشق کاکاوکارولین هستیم اگه شما هم طرفدارشید بسم الله...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط 1827  | 



 فرداوفرداهارو فقط خدا می دونه

 

 

من این لاله خون آلود داغ دیده را نخست بر روی دل قرار داده سپس به پیشگاه شما عر ضه می

 

دارم مگر نبود روزی که صولت سرما جهان را احاطه کرده بود وامروز شکوه فروردین مجا ل آن را

 

به ما داده است که چون طفل شیرخواره ای که دنبال تابوت مادرش نگاه می کند،شادی های

 

طبیعت رادیده.نمی خواستم درتبریک سخن ازتابوت داغ غیره به میان آرم ولی می دانید همچنان

 

که گلهای رنگارنگ بدون قطره درخشان شبنم ونغمات بلبل،بدونه ناله های جانگداز تاثیری

 

ندارد،عرض تبریک بنده نیز اگر حاوی خنده های طولانی باشد چند قطره اشک ازجذبات آسمانی

 

آن نخواهد است در خاتمه با دل پر از اشتیاق از دور دستهای شما را بوسیده وبایک دل هزار زبان

 

تبریکات صمیمانه خود عر ضه می دارم.

پس:

عید شما مبارک

 

سلام به دوستای خوبم حالتون چطوره خوب خوبید عید داره می آدا هر چند از عید ها خاطره ها

 

ی جالبی ندارم ولی ششمین روزش تولدم است ومنتظرم زودتر بیاد چون می خوام بینم دوستام

 

هنوزهم به یاد من هستند یا نه پارسال اولین دوستی که به من زنگ زده رو یادم می آد وای

 

چقدر شیرینه منم از اینجا به اوناییه که توی عید تولد شونه تبریک میگم ان شا الله صد سال با

 

عزت زندگی کنید وامیدوارم دلاتون همیشه آبی، آبی  باشد می دنید چیه الان حالم دگرگونه

 

ندونم چمه دچار سرگردونی شدم آخه سال دیگه داره تمام میشه یه سال می ریم باالا آخه که

 

چی بازم مثل پارسال با این تفا وت که درسهامون تعغییر می کنه فقط همین آخه این زندگی ها

 

چقدر تکراری اند چرا ما آدما نمی تونیم خودمونو تعغییر بدیم چرا

 

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟شاید ما ذاتمون این باشه چون تا به خودمون می آیم سال

 

تمام می شه

 

 

می خواهم توراببینم                  

    

برای آخرین بار

 

بعدش واسه همیشه                      

 

بگم خدانگهدار

 

باور کن ای عزیزم                       

 

 قصد گله ندارم

 

می خوام گذشته هامو                   

 

بخاطرت بیارم

 

یادت می آدیه کولی                    

 

 فالی برامون گرفت

 

گفتی به هم می رسیم  

 

جفت ستاره ها مون

 

یادت می آدمی گفتی                   

 

 به آرزوم رسیدم

 

برای زندگیون                            

 

چه نقشه ها کشیدم

 

وقتی نگاهتو دیدم                       

 

که شاد وپرغرور ه

 

دلم نیومد گلم                          

 

 

حرفهای اون دروغ بود

 

این حرف آخر من                       

 

می خوام یادت بمونه

 

فرداوفرداهارو                                       

 

فقط خدا می دونه

 

قسمت نبود من وتو                   

 

شریک لحظه هاشیم

 

قسمت ماهمین بود                    

 

ازهمدیگه جدا شیم...!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط 1827  |